6 ماه پیش با یکی از نویسنده های پریپاتوس داشتم تلفنی حرف می زدم که اسمش هم پویا بود و الانم شمارشو ندارم. مخالف قانون قصاص بود و در عین حال توی ماجرایی دست به انتقام جویی زده بود. نمی خوام در این مورد بحث کنم چون موضوع مقاله چیز دیگه ای هست.
من فقط با روح حاکم روی تفکر هر دو تامون حرف می زنم. این که بعضی ها اعتقاد دارند باید اخلاق را بالنده تعریف کنیم حتی اگه مجبور باشیم خودمون اولین نفر زیر پاش بذاریم و بعضی ها هم اعتقاد دارن که چرا باید اخلاق رو جوری تعریف کنیم که خودمون مجبور بشیم اونو زیر پا بذاریم؟
در کرانه ی باختری از قول یکی از بزرگمردان تاریخ نقل می کنند:
حاجت کسی را که تقاضایی دارد یا قرضی می خواهد را برآورید و روی از او نگردانید
چنان چه می خواهید کامل باشید، هر چه دارید بفروشید و در راه خدا انفاق کنید.
تحمل داشته باشید و بدی نکنید، هر کس به گونه ی راست شما نواخت، طرف چپ را هم به سوی او برگردانید.
آموزه هایی که هیچ انسانی از اول تاریخ تا آخر تاریخ به آن عمل نکرده و نخواهد کرد. از نگاه برخی این گزاره ها نمونه ی عالی اخلاق است که بشریت روزی بدان دست پیدا خواهد کرد ولی از نگاه من این گزاره ها از فاجعه آفرین ترین تیر های آتشین بر پیکره ی اخلاق بوده و باعث شده اخلاق از زندگی انسانی رخت ببندد و به امری تجملی و غیر قابل اجرا تبدیل گردد.
شاید نظر شخصی من باشه ولی از نظر من گزاره ی اخلاقی که قابل اجرا نباشه اسمش اخلاق نیست، ترویجش توی جامعه موجب فساده و هیچ سودی به جز شوخی کردن با اخلاق نداره.
در مقابل باید اخلاق را جوری تعریف کرد که دقیقأ پلیس زندگی ما بشه، جوری که نمونه ی کامل یک زندگی آرمانی توی همین دنیای ستم قابل اجرا باشه.
از نظر من صفتای منفی تا جایی شر هستن که منجر به عدالت و مصلحت نشن و صفتای مثبت فقط تا زمانی خیر محسوب میشن که باعث ظلم و فساد نباشن.
به نظرم تعریف غیر قابل اجرا برای اخلاق خیلی خیلی خطرناک هست چون اگه ما سخت و ناممکن تعریفش کنیم در اون صورت زیر پا گذاشتن اخلاق برامون مثل آب خوردن عادی میشه. اون موقع برای اخلاق واقعی و قابل اجرا هم دیگه مرزی نمی شناسیم.
ولی یه چیزایی برای خود منم سؤال هست:
آیا ممکنه حتی خود عدالت و ظلم هم از دایره ی نسبی گرایی خارج نباشن؟
آیا تعریفی برای عدالت، مصلحت، ظلم و فساد وجود داره؟
کمی گیج کننده س ولی واقعأ کمال و سعادت یعنی چی؟
پ.ن: خود من هم افتخار می کنم که یک عضو انجمن منحله! ی پریپاتوس هستم.
پ.ن2 : به باور من جملاتی که به این بزرگمرد نسبت می دهند از برخی ادیان شرقی کپی پیست شده و ایشان ابدأ این جملات را نفرمودند.
دیدگاه های دوستان:
با عرض معذرت بنده نظرات بی ربط به موضوع پست رو پاک می کنم و به همه ی دوستان هم اجازه می دهد نظرات بنده را پاک کنند.
فرزند میهن: میگن قصاص کاری از پیش نمی بره و ترس از مرگ نمی تونه کشنده رو از کارش باز بداره.
میر غلامعباس خدامیان:به نظر ما اخلاق باید قابلیت اجرایی داشته باشه .
اخلاق نباید قابل تفسیر های آنچنانی بشه وبشه مانندمذهب دورش بزنی .
مانند رهن واجاره
مانندحق القدم امام جماعت .
شهید خرد: من فکر میکنم اولا اخلاق و حقوق علی رغم برخی شباهتها میتوانند افتراقاتی هم داشته باشند
2- علت اختلاف احکام حقوقی به مبانی حقوق برمیگرده
شاید در نگاه اول بشه مسایل و احکام حقوقی خودمونو با دیگر کشورها مقایسه کنیم ولی وقتی دقت میکنیم میبینیم اختلاف تو ریشه ست
بنابراین اگه حتی حقوق ما وجود برخی قوانین توجیه هم نداشته باشه باز باید مبانی رو بررسی کرد ....
حضرت خضر: من خیلی فکر میکنم که چه حدی برای لیبرالیسم است؟
به قانون جمعی که همان اخلاق است برمیخورم
البته اخلاق قابل اجرا
البته اخلاق هم نسبی است
محمد: اتفاقا دیروز کتابی میخوندم در باب علم سیاست که شبیه همین بحث رو هم اونجا
مطرح کرده بود. یعنی بحث شده بود که با چه روشی به علم سیاست بپردازیم.
روش تاریخی، روش تطبیقی، روش مشاهده، روش فلسفی چیزایی بود که تو کتاب مطرح
کرده بود.
حالا بماند ... ولی درباره اخلاق ما باید به ماهیت اخلاق
نگاه کنیم و ببینیم چی هست، بعد در موردش به بحث بشینیم. اخلاق تو ذات و
ماهیت خودش آرمانگراست! یعنی اگر بخوایم بگیم که آموزه های اخلاقی هنجاریه و
غرض از اونها اصلاح جامعه است لاجرم باید آرمانگرا و تا حدودی انتزاعی
باشه و اینکه الان ممکنه یا نه، بحثیه که اخلالی به شکل و شیوه ارائه آموزه
های اخلاقی وارد نمیکنه! چون اساسا آموزه های برای اخلاقی ترسیم یه جامعه
آرمانیه که بشر باید بهش برسه.
این از این! اما در مورد چیزی که شما
گفتی، باید بگم که اینجا این سوال مطرحه که اصلا خود عدالت چیه؟! اگه
واکاوی کنیم می بینیم که همین عدالت هم یه مفهوم آرمانیه که اصلا قابل تحقق
نیست! سوای از اینکه چه تعریفی از عدالت داشته باشیم باید بپذیریم که این
عدالت هم مثل همه مفاهیم اخلاقی یه جور آرمانگرایی درش هست! اصلا هر جا که
بخواهیم مقوله ای رو به روش فلسفی بحث کنیم هم نوعی هنجارگرایی داریم و هم
نوعی آرمانگرایی!
نیروانا: اخلاق بايد هم قابليت اجرايي داشته باشه و هم به سود بشر باشه..ما براي
تعريف اخلاق لاجرم بايد تعريفي براي دوست،دشمن و ... داشته باشيم.مثلا چند
جمله اي كه نقل قول كرده بوديد رو در نظر بگيريد،ائمه و پيامبران تا حدي
اون رو رعايت ميكردند.رواياتي مبني بر بي احترامي اي كه توسط افراد مختلف
بهشون ميشده و اونها تحمل ميكردند و در عوض در ماجراهايي شديدا مبارزه
ميكردند!
علاوه بر تعاريف كلمات ما بايد خطوط قرمز رو هم بشناسيم
وروانشناس خوبي هم باشيم..براي مثال كسي از روي جهل كاري رو انجام ميده
نيازي به برخورد شديد نيست فقط بايد آگاهي داد اما اگر همين فرد كاري رو به
عمد انجام بده بايد مجازات بشه!
بنابراين ما كارهايي رو به اسم گناه
براي خودمون مشخص كرديم و از اونجايي كه اين كارها بستگي به اعتقادات افراد
داره و ديني كه انتخاب ميكنن تعريف اخلاق هم نسبي هست!
گناه نكردن يعني
اخلاق..بد نبودن مساوي با خوب بودن نيست،حداقل چيزي كه يه آدم ميتونه
باشه،پايين ترين درجه ي انسانيت يعني اخلاق..مثل خط فقر،كسايي كه زير خط
فقرن فقيرن و كسايي كه همتراز اونن فقير نيستن و كسايي كه بالاترن مرفه!
من به شخصه اخلاق رو وجدان يا همون فطرت اوليه ي خداداد تلقي ميكنم و تا جايي پيش روي ميكنم كه كه وجدانم آژير نكشه!
هيچ چيز مطلق نيست مگر اجراي حكم فرا بشري يا همون انسان..(لازم به ذكره كه
بشر نوعي موجود 2 پاست-عاقل و ناطق-پستاندار،آدم موجودي داراي قدرت تمييز
خير و شر و داراي فطرت معنوي،انسان كمال آدم هست،مرحله ي اهورايي)
نظام
قضاييه اين جهاني هرچه قدر هم دقيق و وسواسي بازهم عدالت مطلق نيست،از نظر
من عدالت شامله ديدن گذشته-حال-آينده و در واقع ديدن حقيقت هست و مقايسه ي
اون با واقعيت(واقعيت يعني چيزي كه هست و حقيقت يعني چيزي كه بايد باشد)
من
نميدونم عدالت چيه؟راستش از بچگي يه سوال توي ذهنم بود كه هيچكي بهش جواب
نداد..فرض كنيد 2 نفر سوار اتوبوس ميشن يكي پولدار و يكي فقير يا لاقل
تفاوت مادي دارن آيا از هر دو نفر بايد 200 تومن گرفت؟ اين عدالته ؟يا كسي
كه پول بيشتري داره بايد بيشتر بده و كسي كه پول كمتري داره بايد كمتر بده؟
اين مثال رو ميتونيم به كل روابط اجتماعي و مبادلات تعميم بديم!
دادن سهميه چطور؟ من به شدت با دادنه سهميه علمي به بچه هاي ايثارگر و آزاده و جانباز و شهيد و... مخالفم!
قبول
دارم اين بچه ها لطمات زيادي خوردن و كمك مادي حقشون هست اما بچه اي كه
باهوش نيست رو به زور بايد فرستادش دانشگاه خوب؟ رتبه ي 30000 با سهميه بشه
3000؟ بنابراين عدالت هم نسبي هست..همه چي نسبيه چون تفكرات و اعتقادات
متفاوته اما اگر همه ي مردم ديني واحد داشته باشن و يك فرد فرا
بشري(انسان)موازين ديني رو تبيين كنه ميتونيم همه چيز رو با توجه به دين
مطلق در نظر بگيريم.
علی: فقط به اخلاق نگوییم پلیس زندگی
بلکه باید همانطور که شما گفتید هم قابل اجرا باشد و فقط در حد افسانه نباشد
و هم همگی به آن پایبند باشیم
انصافا جامعه بی اخلاق از دوزخ بدتر است.
THIRD EYE BLIND:هر کسی که اخلاق و از جامعه انتظار داشته باشه ، یا اینکه بخواد در ان اجرا کنه ، ناامید برمی گرده.
محتاج دعا: من موافق حکم الهی هستم در برابر همه ی قانون شکنی ها، چون در غیر این صورت هیچی سر جای خودش قرار نمی گیره.
نسیم صبحگاهی:پیش از هز چیز باید بگویم که عدالت نسبی ست . در زمان های مختلف و در مکان
های مختلف مفهوم های متفاوتی داشت . با تغییر زمان و مکان و شرایط زندگی و
تغییر دانش ها مفاهیم هم دگرگون می شوند اما عناصر ثابتی هم در آن ها هست .
مثلا عدالت سیاسی در دنیای دمکراتیک یا عدالت اقتصادی از دیدگاه مارکسیسم
می تواند عناصر ثابتی مانند رای اکثریت یا ارزش کار و ارزش اضافی محصول کار
را در آن ها پیدا کرد .
اما اخلاق مقوله ی مهمی ست و نمی توان آن
را در حد قوانین راهمایی و رانندگی تقلیل داد . هنجارها قابل عمل هستند و
در اخلاق هر کس به آن ها عمل کند نرمال و طبیعی تلقی می شود . اما هر نظام
اخلاقی علاوه بر هنجارها به ارزش هایی هم نیاز دارد ، کما اینکه هیچ نظام
اخلاقیی سراغ نداریم که در آن ارزش به معنای جامعه شناختی آن وجود نداشته
باشد . جامعه برای رشد اخلاقی باید همواره اصول و ارزش هایی داشته باشد که
هم زیبا هستند و عمل به آن سخت باشد و هم ستایشگر این ارزش ها باشد .
افراد برجسته یا قهرمان ارزشمدارند . به قول برشت : بیچاره ملتی که نیاز به
قهرمان دارد ، و بیچاره ملتی که قهرمان ندارد .
سلام
به انتخابات مجلس نزدیک میشیم و مقاله ای که برای این هفته آماده کردم مربوط به فلسفه ی سیاسی هست در مورد حاکمیت.
بی مناسبت نیست اگر مقایسه ای میان ساسانیان به عنوان یک دولت باستانی و جمهوری اسلامی به عنوان یک دولت مدرن از بابت رسالت دولت داشته باشیم.
دیوان ها در زمان ساسانیان عبارت بودند از: دارایی، سپاه، پست، مهر، دبیرخانه، نامه نگاری، عرایض، اداره پرداخت نفقه و اعانه، اداره املاک، عدالت خانه، دیوان محاسبات، پلیس، اصطبل، بردگان و بیگانگان، مستخدمان، آشپزخانه.
در واقع باید گفت در صورتی که پیشرفت های علمی کنونی را در آن زمان شاهد بودیم عملا ایران آن زمان نیازی به دولت نداشته.
در زمان کنونی من رسالت حکومت را به پنج دسته تقسیم کردم:
1- امنیت: شامل ارتش، بسیج، سپاه، پلیس، دادگستری، اطلاعات
2- اقتصادی: شامل صنایع، معادن، بازرگانی، بیمه، بانک، کشاورزی، کار، دارایی، گمرک
3- فرهنگی: شامل آموزشگاه ها، مساجد، رسانه ها، ارشاد
4- بین المللی: شامل روابط سیاسی اقتصادی فرهنگی و همین طور مهاجران
5- رفاهی: محیط زیست، زیبایی شهر، قوانین اجتماعی، ورزشگاه ها، موسسات خیریه و اوقاف
این مقاله بررسی می کند که کاستن از وظایف حکومت چه تأثیری در ایران کنونی خواهد داشت.
در این مورد نحوه ی حکومت از نظر تعداد طبقه ی حاکمه نظریه های مختلفی وجود داره:
مونارشی یا همون سلطنت یعنی همه ی قدرت در دست یک نفر باشه که البته لزومی هم نداره موروثی باشه و این مفهومی هم که امروز شاهدیم یعنی سلطنت تشریفاتی فقط اسمی از سلطنت را به یدک می کشه و منظور من هم از سلطنت تعبیر منفی اون نیست.
اولیگارشی یا حکومت اقلیت منتفذ که یک عده ی محدود که می تونن اشراف آریستوکرات باشن حکومت را بر عهده دارن و نخبه سالاری هم می تونه در همین مورد طبقه بندی بشه.
و نوع آخر هم دموکراسی یا حکومت توده ای که همه ی مردم توی اون نقش دارن.
ما فقط اشکال مثبت حکومت را آوردیم و به انوع استبدادی اون کاری نداریم.
ولی سوال من این جاست که اساسا چه نیازی به حکومت هست؟
شاید خواننده ی محترم باور نکند که سرخ پوستان خیلی از مناطق قاره ی آمریکا پیش از آمدن اروپاییان بدون هیچ دولتی در کنار هم زندگی می کردند و هیچ فئودال و کدخدا و رئیسی در کار نبوده.
به خوبی واقفم که امنیت مهم ترین رسالت دولت است و به گمان من باید مراجع قضایی و نیروهای مسلح دولتی باشه یا دولت بهش مسلط باشه ولی در مورد سایر وظایف دولت به نظرم لزومی به دخالت دولت نمی بینم برعکس بوروکراسی شدید یک دستاورد منفی دولتی شدن هست.
حتی در گذشته های دور قضاوت نه بر عهده ی دولت که بر عهده ی مراجع دینی بود به گمانم حتی دولت روی پلیس های محله ی نظارت جدی نداشته و نیروهای مسلح هم دقیقا زیر نظر دولت نبوده.
اگر واقع بین باشیم ما هیچ نیازی به دستگاه های دولتی نداریم. حتی آموزش، ورزش و بیمارستان ها هم با پول اوقافی و کمک خیرین می توانند غیر دولتی باشند همچنان که طی هزار سال گذشته چنین بوده.
اتحادیه های صنفی، سندیکا ها، شرکت های سهامی، اتحادیه های کارگری، سازمان های غیر دولتی، احزاب و حتی تشکلات مذهبی، شرکت های تعاونی به بهترین شکل ممکن می تونن وظیفه ی رفاه عمومی را بر عهده بگیرند.
دیدگاه های دوستان:
فرزند میهن: درود.از ساختار تا کار یک دریا راه هست.
گیرم که ساختار دادمندانه باشد،آیا در زندگی ما این جلوه ها دیده می شود؟؟؟
گیرم که ساختار کیای باستانی ایران ستم گرانه باشد،آیا شما از انسان هایی که 2000 سال پیش زندگی می کردند شکیبایی مردم سالاری دارید؟؟؟
امروز ما کجاییم؟
در میان امروزی ها کجاییم؟
دیروز کجا بودیم و در میان دیروزی ها...
دیروز پدران سادات دختران را زنده به گور می کردند و مادران ما بر ایران پادشاهی می کردند و در خانه با نام های ((پادشاه زن)) و ((کد بانو)) خوانده می شدند .ما دیروز انسانیتمان از دیروزی ها بیشتر بود.
و امروز در فرنگستان برای شورشیان سرویس بهداشتی می سازند و هر جنبشی در کشور ما با یگان ویژه پاسخ داده می شود.
خواهشمندم امروز ما را با امروزی ها بسنجید و دیروز ما را با دیروزی ها .
نسیم صبحگاهی: یگاه شما در باره دولت درست است و پذیرفتنی . اما در دوره ساسانی دولت مالک همه چیز بود . مال و جان و ناموس مردم . همینطور که اکنون نیز چنین است . قانون بود و نبود و اکنون نیز چنین است . زیرا قانون به اراده ی حاکم تفسیر و اعمال می شد و می شود . در دنیای دموکراسی دولت مسئول امنیت داخل و خارج و ملی ست و بقیه ی امور در دست طبقه ی حاکم است که سرمایه داری ست . اما سایر طبقات هم سهمی از رفاه و هم سهمی قدرت و فرهنگ و اقتصاد دارند . در کشور ما هیچکس هیچ سهمی از هیچ چیز ندارد . یک مالک بی معارض هست و ان هم دولت است . لویاتان هابس .
هم وطن: این نوع نگاه که شما دارید دررابطه با زندگی مسالمت آمیز کنر هم و بدون حکومت تعبیر دیگه مدینه فاضله است و زمانی محقق میشه که هیچ قوم و گروه و با افرادی قصد چپاول دیگران رانداشته باشند.درمورد سرخپوستها هم باید دقت داشت که اون ها هم نوعی حاکمیت داشتند.شبیه همون حاکمیت قبیله ای کشور خودمان(یک نفر بزرگ قوم منشا حل اختلافات و تصمیم گیری ها بوده)
البته در مدینه فاضله هم باز نیاز به حاکمیت هست ولی جنسش از هیچ کدوم از حاکمیت های بشری فعلی نیست. بالاخره اختلاف بین افراد هست و باید منشایی برای حل آنها باشه
کوروش ایرانی:پاسخ من به آقای فرزند میهن است:
در کجا و به چه سندی پدران سادات دختران خود را زنده به گور می کردند؟
منظور از مادران ما در ایران آیا همان زن کمبوجیه که خواهرش بود منظورتون می باشد؟
دیگر جایی برای ادامه سخنان شما نیست چون از همان ابتدا سخنان بی سند را شروع کردید.
عمو ارشاد:به نظر این حقیر قوه مقننه و قضاییه حتما باید مستقل باشد
قوه قضاییه اگه بره زیر نظر دولت آن وقت استقلال خود را از دست میده
و میشه آلت دست دولت و دیگه نمیتونه جلو انحرافات دولتمردان بایستد
واین امر باعث فساد حکومت و نابودی آن خواهد شد
غیر از قوه مقننه و قضائیه و خبرگان و مجمع تشخیص و شورای نگهبان
همه چیز لازم است زیر نظر دولت باشد

فرزند کاوه:فرمودید :
شاید خواننده ی محترم باور نکند که سرخ پوستان خیلی از مناطق قاره ی آمریکا پیش از آمدن اروپاییان بدون هیچ دولتی در کنار هم زندگی می کردند و هیچ فئودال و کدخدا و رئیسی در کار نبوده.
..1. دقیقا کدام مناطق ؟
2. شما هدفتون انکار جایگاه سازمانی باعنوان دولت است یا با کلیت وجود حاکمیت مخالفید ؟
تسبیح: درمورد بی حکومتی!
جمله ای است از امیر مومنان علی علیه السلام...
مردم
لابد از حکومت اند اگرچه بر آنان ظالمی امر کند..(قریب به مضمون) این جمله
را گویا در یکی از کتاب های شهید مطهری مطالعه کرده بودیم اگراشتباه نکرده
باشیم چون مربوط به سال های قبل است(!)
نظر(فرزندکاوه) برایم غیر قابل
تصور است و غیر قابل باور وقتی گروهی باشند مجبور از هدایت و رهبری
هستند..انسان اجتماعی است لاجرم باید با دیگران تعامل داشته باشد این تعامل
را شما هرگونه تعریف کنید باز همان کارکردی را دارد که حکومت در برابر ملت
خود دارد!!